محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

124

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گرد كه كس به فرمان تو باز نگردد . و عمرو كشته شد و عامر را ديت برادرش به كار نيست كه تو بدهى كه او خليفت من شد و از همه عبد الشّمس بيزار گشت . و با ما و با همهء قبيلهء بنى مخزوم عهد كرد و من خود خون برادر او را طلب كنم ، اگر ترا باز بايد گشتن باز گرد . عتبه را از سخن بو جهل خشم آمد و از خطبه كردن خاموش شد و كمان بر گرفت و باز خيمهء خويش رفت . و شب اندر آمد . و آن شب بو جهل بفرمود كه هر كسى آتش بر كنيد تا مسلمانان بترسند و ايمن نخسبند چنان كه خداى گفت : * ( إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْه . 8 : 11 ) * پس آن شب مسلمانان بيشتر خواب ديدند و غسل بر ايشان واجب شد . بامداد كه برخاستند آن حوض آب پليد بود و آب نيافتند . خداى تعالى بارانى بفرستاد كه بر مسلمانان باريد و بر كافران نباريد و آن حوض پر آب شد و پاك گشت ، و آن ريگ به زير پاى ايشان چنان بود كه پاى فرو شدى تا شتالنگ . چون باران بيامد ، ريگ سخت شد . و هر كجا حوضى بود اندر وادى همه پر آب گشت ، و هر كه جنب بود خويشتن را بشست و پاك گشت و دلشان قوى شد چنان كه خداى عزّ و جلّ فرمود : قوله تعالى ، * ( وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ من السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ به وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَلِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ به الأَقْدامَ . 8 : 11 ) * چون آفتاب بر آمد قريش صف بركشيدند و روز آدينه بود هفدهم ماه رمضان ، و گروهى گويند نوزدهم بود . بو جهل پيش صف اندر آمد و گفت : يا ربّ انصر احبّ من العينين اليك يا رب هر كه از اين هر دو گروه بر تو دوسترند تو او را نصرت ده . پس خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد اندر شأن مشركان و گفت : قوله تعالى ، * ( إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَإِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . 8 : 19 ) * گفت اگر نصرت خواهيد از خداى عزّ و جلّ ، آنكه دوستتر است اينك نصرت آمد . پس مسلمانان را خيمه اى نبود . سعد بن معاذ بيامد و پيغمبر را عليه السّلام عرشى ببست همچون خيمه اى از شاخ خرما و از درخت و از حشيش كه اندر آن وادى بود ، و پيغمبر را گفت : تو ايدر بنشين تا ما حرب كنيم تا آفتاب ترا رنجه ندارد . و خود با جماعت انصار بر در عرش بيستاد تا پيغمبر را نگاه دارد . پس پيغمبر عليه السّلام اندر